X
تبلیغات
برداشت آزاد

بدون شک ترانه یار دبستانی یکی از زیبا ترین ترانه هایی است که حس همدلی و همراهی را در ما زنده می کند.

با توجه به اینکه در آغازماه مهر فصل پر خاطره پاییز قرار داریم،بد نیست تا یک بار همه با هم از دانش آموزای دیروز که امروز شاید با آمدن مهر  یک حس غریبی دارند و بوی پاییز آنها را به شیرین ترین خاطرات زندگیشون می بره تا دانش آموزای امروز که شاید با آمدن پاییز یک فصل غم انگیز دیگری را آغاز می کنند، این ترانه را زمزمه کنیم.

فقط خواهش من از شما یاران دیروز و دوستان امروز و فردا این است که هنگام خواندن این ترانه صدای خودتان را رها کنید...

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب،بد اگه بد

مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

پرده هارو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو

درد مارو چاره کنه

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

آآآآخ که چقدر این ترانه زیباست...

 اما در حین خواندن این ترانه این سوال به ذهنم رسید که کجایند آن دوستان من که هر روز صبح با هم به مدرسه می رفتیم؟اگر الان پیش من بودن دوست داشتند تا این ترانه را بخوانند، یا اینکه بجای خواندن این ترانه مرا مسخره می کردند؟

در هر صورت من هیچگاه شما را فراموش نخواهم کرد.

مطلبی از امیر تلنگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 1:14  توسط امير تلنگر  | 

 بابا خوب آخه اين همه جنجال چرا؟؟؟ تلنگر  جان بازم از اون حرفا زديا خوب اينجا  ايرانه عزيزم اين تئاتر ها که با شعائر اسلامي ما مناسبتي نداره پس بهتره که هرچي سريعتر جلوي آن گرفته شود.

اما خوب شايد اهالي تئاتر بهتر بتونن نظر بدن...

عکس هاي اين تئاتر جنجالي در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 13:2  توسط امير تلنگر  | 

مردی بالای درخت بلندی رفته بود که یک دفعه باد تند و شدیدی شروع به وزیدن کرد.مرد به ترس و وحشت افتاد و گفت:خدایا تمام گوسفندانم را نذر می کنم به شرطی که از این درخت سالم پایین بیایم.باد کمی آرام شد و مرد از فرصت استفاده کرد و چند شاخه پایین تر آمد و کمی خیالش راحت تر شد و گفت:خدایا من نمی توانستم تمام گوسفندانم را نذر کنم،فقط پشم گوسفندان را می دهم.باز باد آرام تر شد و مرد باز هم پایین تر آمد و دید چیزی نمانده که به زمین برسد گفت:خدایا کشک گوسفندانم را می دهم و از خیر گوسفند و پشمش هم بگذر!

بالاخره باد از حرکت ایستاد و مرد که دیگر خیالش راحت شده بود گفت:پشم چی؟و از درخت پایین آمد و شاد و خندان گفت:کشک چی؟

از آن زمان به بعد وقتی کسی مشکلاتش حل می شود و می خواهد خودش را از قرار و مدارهایی که گذاشته بی خبر نشان دهد از این مثل استفاده می کنند. اگه شرح ضرب المثلهای دیگه رو می دونید بگید خوشحال می شم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:43  توسط امير تلنگر  | 

اين فیلسوف ایرانی را میتوان بسیار فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست . او به درجه ای از انسانیت ,  کمال , علم , عرفان و خداباوری رسیده بود که  بسیاری از ندیده های هستی را در این دنیا به چشم حقیقت دید . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که فراتر از آن می اندیشید . از دیگر آثار به جای مانده از خیام کتاب نوروزنامه است که به دین نیاکانش در دوره ایران باستان اشاره های بسیاری شده است و احترام خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل می شود و همچنین جشنهای ایرانی ( فروردینگان - خردادگان - مهرگان - سده - نوروز و . . . ) را با چیرگی تمام زنده میکند و برای نسلهای آینده ایران تشریح میکند . عقیده خرد گرایی و بهره بری از عقل عمر خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمد ابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود . خیام نیز بارها از عقاید دین گرایانی که مذهب را وسیله ای برای سرکوب انسانهای دیگر میکردند انتقاد میکند :

 
می میخورم و مخالفان از چپ و راست                    گویند مخور باده که دین را اعداست

 چون دانستم می عدو دین است                           والله بخورم خون عدو را که رواست         
 

 
تو غره بدانی که می نخوری                       صد کار کنی که می غلام است آنرا
 


تا چند زنم بروی دریاها خشت                  بیزا شدم ز بت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود ؟                  که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت ؟
 


ما با می و معشوق و شما دیر و کنشت                 ما اهل جحیمیم ( جهنم ) و شما اهل بهشت

تقصیر من از روز ازل چیست ؟ بگو                          نقاش چنین بلوح تقدیر نوشت

منبع : khayyam.info

اعدا : جمع عدو (دشمن)     دیر : صومعه (جایی که راهبان در آن خلوت می کنند)

کنشت : معبد یهودیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 13:54  توسط Khodeshe  | 

با سلام مجدد خدمت دوستان

امروز سراغ كيفي در اتاقم رفتم كه در آن هرچه هست مربوط به گذشته ام است. اين كيف علاوه بر اينكه خودش يادگار دوران كودكي ام است ، حاوي يك دفتري است به نام «دفتر خاطراتم» . در حالي  كه صفحاتي از آن را بعد از مدتها مرور مي كردم ، به ذهنم رسيد تا بخشي از آن را روي وبلاگ منتشر كنم تا شايد براي دوستان هم يادآور آن دوران باشد.

خاطره اي را كه خواهيد خواند مربوط مي شود به يكي از روزهاي دوره دبيرستان كه به صورت دستنويس قرار داده ام كه البته اميدوارم قابل خواندن باشد.

براي مشاهده آن به ادامه مطلب برويد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 16:55  توسط Khodeshe  | 

سلام خدمت اساتید محترم. مهندسان علوم هندسی به مشکل عجیبی برخوردند!

مساحت دو مثلث زير با هم برابر است و شکل های داخل آنها نیز با هم برابرند.

ولی با جابجا کردن شکل های داخل مثلث اولی یک حفره عجیب در مثلث دوم ایجاد می شود.

یعنی چطور ممکنه !!!!

مثلث عجيب

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 23:37  توسط Khodeshe  | 

سلام من اسمم الی است. نمی‌دونم چرا هر وقت اسممُ می‌نویسم همه می‌خندند. یکبار یکی بهم گفت که اسمتُ باید این جوری بنویسی: علی نه اَلی. ولی به نظرم اَلی درسته. ما که این جوری یاد گرفتیم. ناسلامتی من رشتم مخابراته و من بهتر از بقیه می‌دونم. آخه بابا ما ترازمون از بقیه بالاتره. من خودم شخصاً ترازم خیلی خوب شد ولی باز نمی‌دونم چرا وقتی ترازمو به بقیه می‌گم خیلی تعجب می‌کنن. که چه جوری با این تراز مخابرات دانشگاه آزاد صنعتی شهرری قبول شدم و بعدشم این سؤال معروف رو ازم می‌پرسن: تکمیل ظرفیت 85 هستی!؟ منم در حالی که اشک در چشمانم جمع شده و تَهِ دلم غنج می‌ره می‌گم با اجازة آقای جاسبی بله. چون وقتی یاد اون روزایی می‌افتم که دانشگاه چه از نوع سراسری و چه از نوع آزاد قبول نشده بودم و برای خودم در رویای دانشگاه رفتن بودم ناگهان دانشگاه آزاد عزیز طرح مبارزه با بی‌لیسانسی و امنیت لیسانسی خود را پیاده کرد و من را با همان تراز که در دانشگاه قبول نشده بودم در رشته‌ای قبول کرد که ترازش جزء ترازهای سطح بالا بوده .مدیر گروهمون می‌گه: بابا داشتیم زندگیمون و می‌کردیما این تکمیل ظرفیت‌های 85 از کجا پیداشون شد؟ حالا من اصلاً نمی‌دونم چی شد اومدم رشته مخابرات؛ آخه خودم که سواد درست و حسابی نداشتم، دوستم برام انتخاب رشته کرد. اونم بعداً عذاب وجدان گرفت و اعتراف کرد که از قصد انتخاب اولِ تو مخابرات صنعتی شهر ری زدم تا قبول نشی. ولی منم به کوری چشم اون با کمک مسئولیت زحمتکش دانشگاه آزاد قبول شدم. گفتم سواد درست و حسابی ندارم ولی شوخی کردم البته اگر راست شو بخواین یک کمی شوخی کردم باز اگر بیشتر راستشو بخواین این نامه رو هم یکی از دوستانم برام نوشته. بگذریم، من رشته مخابرات رو خیلی دوست دارم برای همین به من می‌گن الی (علی) مخابراتی (در دانشگاه میگن )(همون علی وبلاگی در وبلاگ)پدرم می‌گفت تو از همون نوزادی به آنتن علاقه نشون می‌دادی و می‌گفت این علاقه شدید رو من در دوران نوجوانی و جوانی تو بیشتر درک کردم البته اصلاً و قطعاً و 100% منظورش از اون آنتنها نبوده. ولی مادرم چیز دیگری می‌گفت و خیلی با چیزی که پدرم می‌گفت تفاوت نداشت. مادرم می‌گفت تو از بچگی (نه از نوزادی) به کوبلن بافی و ملیله دوزی علاقه نشون می‌دادی.

واقعاً چقدر خوبه که پدر و مادر آدم این قدر نظرشون به هم نزدیک باشه! بهتره اینو هم بگم که بنده حقیر به خاطر علاقه دیوانه‌وار به رشته مخابرات با این که ترم هفت هستم هنوز درس مدار 1 (درس ترم سوم) را با افتخار به یدک می‌کشم. چون عقیده دارم وقتی آدم یه چیزی و اینقدر دوست داره که نباید به این زودی ازش دل بِکَنه!

خلاصه دوستای عزیزم اگر میشه یکمی هم به علاقتون اهمیت بدید و از روی علاقه چیزی رو انتخاب کنید و اگر هم باز میشه علاقتون به کلاس گذاشتن را کم کنید اگر هم که نمی‌شه باز یه کاری کنید به زور بشه.


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 12:42  توسط علی وبلاگی  | 

آیا می دانستید ماه در هر سال به اندازه 3/8 از زمین دورمی شود؟

آیا می دانستید شما بطور متوسط در روز 1500 بار پلک می زنید؟

آیا می دانستید چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگاپیکسل است؟

آیا می دانستید که یک موش کور تنها در یک شب قادر به حفر تونلی به طول 9 کیلومتر است؟

آیا می دانستید اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:28  توسط امير تلنگر  | 

نمیدونم از کجا شروع کنم ولی فقط امیدوارم که اگر اعتیاد داری مطلب منو میخونی بهم فوش ندی و اگرم نداری راجع به انسان هایی که بیماری اعتیاد به مواد مخدر را دارند زود قضاوت نکنی.

دوستان در این مطلب دوست دارم همه با هم راجع به اعتیاد فکر کنیم وگرنه من این مطلبو برای انسانهایی که فکر میکنن اصلا هیچ اعتیادی ندارند!! نمی نویسم و بهشون پیشنهاد میکنم که برن یه چرخی تو سایر وبلاگا بزنن تا اگر دوست داشتن در آینده سایر مطالب این وبلاگ را بخونن.(همتون رفتید؟با تمام احترامی که واستون قائلم امیدوارم تعداد کسانی که این مطلبو میخونن خیلی کم باشه اما اگر فکر میکنی حتی اعتیاد به آدامس داری یا اینکه در اطرافیانت کسی از بیماری به اعتیاد رنج میبره این مطلبو تا انتها بخون شاید کمکت کنه)

اما خدمت گلتون عرض کنم که

سابقه مصرف موادمخدر در ايران به چند هزار سال قبل باز مي گردد، اما اين سابقه عمدتا معطوف به استفاده دارويي و درماني از اين مواد بوده است. اما شيوع و گسترش موادمخدر در ايران و به طور خاص ترياک، به دوره صفويه مربوط مي شود.

گفته مي شود که در دوره صفويه شيوع ناگهاني مصرف ترياک و حشيش ابتدا به منظور کاهش اضطراب بزرگان و رجال صورت گرفته و پس از آن بين قشرها و گروه هاي مختلف مردم رواج يافت. گسترش و رواج روزافزون موادمخدر در دوره صفويه، به ويژه بين درباريان تا حدي بود که سلاطين صفوي مانند شاه عباس و شاه طهماسب اول را وادار به اتخاذ سياستي در جهت مبارزه جدي با اعتياد و موادمخدر و مجبور کردن معتادان به ترک آن کرد.

الگوي مصرف موادمخدر در ايران از آغاز عمدتا معطوف به مصرف ترياک بود، اما از اوايل دهه 1350 شمسي به تدريج به علت گسترش امکانات مسافرت و ورود تعداد زيادي از جهانگردان غربي، جنبه هاي تازه اي از فرهنگ مصرف موادمخدر وارد کشور شد و استعمال ماري جوآنا (حشيش) که تا پيش از آن صرفا در ميان اقشار خاص رواج داشت، در ميان جوانان گسترش يافت (وزيريان، 1382، 187) اما زمينه دگرگوني در الگوي مصرف به دو دهه قبل از آن و به طور مشخص به سال 1334 بازمي گردد که «قانون منع کشت خشخاش و استعمال ترياک» در ايران به تصويب رسيد.

دفتر موادمخدر و جرائم ملل متحد، ايران را صاحب رتبه نخست جهاني در مصرف مواد افيوني (ترياک، هروئين و مورفين) مي شناسد(بابا ایول اینجا دیگه اولیم) ايران مشهورترين کشور مصرف کننده ترياک و هروئين در جهان است و افزون بر آن مصرف حشيش در ايران رو به افزايش گذاشته است. در عين حال، بيشترين آمار کشف مواد افيوني از ايران گزارش شده است، به طوري که فقط در سال 1380 بيش از 54 درصد از کشفيات موادمخدر جهان مربوط به ايران بوده و انبار76 درصد ترياک( ای ناقولاها)، 19 درصد هروئين و 5 درصد حشيش دنيا در ايران ذکر شده است. بنا بر آمارهاي غيررسمي، ايران 33 درصد رشد در تزريق و 8 درصد رشد در سوء مصرف موادمخدر را در سال هاي اخير داشته است (شرق، شماره 46، 1382)

از این تاریخ ها سریع بگذرید بابا من فقط خواستم یه پیش زمینه راجع به تاریخچه اعتیاد در ایران به شما بدم که بگم ما خلاصه در این زمینه پیشسکسوتیم(چاکرتیم داداش)!!!

اما مساله از این حاد تره عزیزان(البته من دنبال راه حل نیستم و به هیچ وجه هم نمیخواهم نصیحت کنم فقط میخواهم بخشی از واقعییت هارو بنویسم، شما خودتون استادید و نیازی به راه حل بنده مفلس نیست)

من یادمه در سالهای ابتدای دانشجویی اگه کسی تریاک مصرف میکرد خیلی خفن بود اما فقط همینو بگم که تو یه جمع نشسته بودیم دوتا از دوستان که داشتن تریاک مصرف میکردن مورد تحقیر از جانب دوتا از دوستان عزیز دیگه که داشتن شیشه دوست داشتنیو مصرف میکردن واقع شدن!!!

البته الان دانشجویان مثبت برای اینکه شبای امتحان تا صبح بیدار بمونن و بیست بگیرن از قرص های ترک مورفین!!نظیر ترامادول یا بایامادول استفاده میکنند که البته شما به هیچ وجه نمیتوانید در داروخانه ها آنها را تهیه کنید(تورو خدا نرین دنبالش که من ضایع میشم)

خلاصه اینکه همه شما خیلی خوب با مواد مخدری مثل تریاک یا حشیش یا الکل آشنا هستید(البته جسارت نباشه ها،منظورم این بود که از طریق رسانه ها آشنا هستید.آخ قربون این رسانه ها برممممممممممم من)

به هر شکل دوست دارم در این مطلب یا مطالب بدی بیشتر با مواد شیمیایی مثل شیشه،کراک و...آشنا شویم.البته نه از اون آشنایی ها از این آشنایی ها عزیزان من

 و اینک برنامه امروز وبلاگ ما آشنایی با شیشه

 اعتیاد جوانان به این ماده باعث شده تا کارشناسان اهل فن به وجد بیانو اسم اونو بزارن سونامی اعتیاد...

گزارش ها حاکي از آن است که مصرف اين ماده مخدر که در اروپا و آمريکا به نام «آيس» يا «کريستال» معروف است؛ بعنوان ماده اي موثر براي لاغري زنان، در باشگاه هاي بدنسازي و آرايشگاههاي سراسر ايران، افزايش پيدا کرده است.

به گزارش خبرگزاري جهان نيوز، مجيد ابهري، آسيب شناس و متخصص علوم رفتاري، معتقد است که عوامل توزيع شیشه به تازگي راه حل بهتري براي اشاعه اين ماده مخدر يافته اند و آن تبليغات اين ماده در سالن هاي زيبائي به عنوان ماده اي موثر براي از بين بردن چين و چروک ها و يا در سالن هاي لاغري به عنوان موثرترين ماده براي لاغر شدن است.

به گفته ابهري اغلب خانم ها پس از چندبار شنيدن اينگونه تبليغات وسوسه مي شوند حداقل اين ماده را يکبار استفاده کنند(جسارت نباشه اما شما که خیلی خوبید)

تبليغات مواد محتوي شيشه 

خیلی جالبه الان دیگه تو کمتر پارکهایی از شهر تهران میشه رفت  ومصرف شیشه را از نزدیک ندید.(برای مشاهده این تصاویر زیبا به نزدیکترین پارک کنار منزلتان مراجعه کنید)

من که با تعداد زیادی از مصرف کنندگان شیشه صحبت میکردم میگن خیلی مزخرفه اما نمیدونم چرا بازم مصرف میکنن!!!

اگه شما حداقل علتشو دونستید خوشحال میشم که به ما هم بگید...

حالا بذارید یه خاطره از یکی از مصرف کنندگان شیشه واستون بگم شاید یکم قلقلکتون بده.

یه روز با یکی از دوستانم نشسته بودم داشتیم فیلم میدیدیم که دیدیم بله!!!تو خونه روبریمون دعوای شدیدیه..چشمتون روزه بد نبینه دیدیم 5،4 نفر افتادن جونه یه نفر دِ بزن،آخ آخ پسررو هی زدن بعدشم انداختنش توی یه وانت بردنش،آخه چرا؟؟؟

موقع رفتن ما دیدیم که اینا یه جعبه فلزی رو پرت کردن  وسط کوچه از اونجایی هم که ما هیچ  علاقه ای به فوزولی تو کار مردم رونداشتیم سری رفتیم تو کوچه که ببینیم داخل جعبه چیه!!!

وقتی جعبه را بالا آوردیم دیدیم داخل جعبه چندتا پایپ(به احتمال زیاد توی آزمایشگاه دیدین) به همراه یه مقدار وسایل مورد نیاز هستش که خیلی واسمون جالب بود اما جالب تر اینکه دوستان از خدا خواسته سریع مشغول به کار شدن و حالشو بردن،خلاصه اینکه با دیدن آن جوان حسابی عبرت گرفتند.

اما خواندن نظر بعضی از دوستان مصرف کننده شاید خالی از لطف نباشد.

دوستان من 1 سال است که شيشه مصرف مي کنم ولي زمان هايي شده که مصرف نکردم مثلا زمان هايي که با خانواده به مسافرت مي رويم ولي اصلا من در خودم مشکلي نديدم فقط يک خورده خواب زياد فقط همين ولي اون دوستام که مواد مورفيني مصرف مي کردند زماني که نبود ديوانه مي شدند پس به نظر من شيشه اعتياد نداره ولي عوارض داره.

 از شيشه نوشتن راحته اما خدا نکنه کسي با اين درد زندگي کنه که اين درد نوشتني نيست لمس کردنيه !!!!

حرف از شيشه است ، وحشتناکترين مخدر قرن !! مخدري بي مرفين اما براي اينکه شيشه را بشناسي بايد با يک مصرف کننده شيشه زندگي کرده باشي اين نوشته مادريه که هجده ساله با اعتياد فرزندش درگيره!!

 «در طول اين سالها با انواع واقسام مواد مخدر آشنا شدم از حشيش گرفته تا ترياک وشيره و قرص و هروئين والکل وکراک و اکس و در نهايت شيشه..

خواستم بيماري را بشناسم تا معتادم را براي رهايي ياري کنم ، براي رها شدن از چنگال اين اختاپوس هزار راه را رفتم تا بلکه بتونم به پسرم کمک کنم . خستگي ناپذير و مصمم ، فکر ميکردم من ميتونم !! اما نه در جدال نابرابر بين عشق يک مادر وقدرت اين هشت پا که نه ، هزار پاي ملعون هميشه اين اختاپوس مخدرات بود که برنده بود هر چند که در اين جنگ گهگداري اتش بس اعلام ميشد و معتاد من به طرف اين حريف قدر نمي رفت و من در آن روزها احساس خوش و کاذب برنده شدن را داشتم....

اما روزي رسيد که اين اختاپوس کريه المنظر ، مرموزترين و سحر آميزترين قدرت شيطاني خود را توسط شيشه به رخم کشيد !!

آنهايي که ميگويند چون شيشه مرفين ندارد پس اعتياد آور نيست بايد سري به تيمارستانها بزنند تا ببيند اثرات وحشتناک اين روان گردان بيرحم را !!!

بايد در لحظه هاي پر توهم و جنون سرخ يک شيشه اي حضور داشته باشند تا ببينند مخرب ترين قدرت اهريمني را !!!

بايد همراه يک شيشه اي سفر به دنياي سياه کابوسهاي به ظاهر واقعي کرده باشند تا درک کنند من چي ميگم

بايد بدونند وقتي يک پدر در اثر مصرف شيشه فکر ميکنه که دختر کوچکش عروسکيه که او بايد با چاقو تکه پاره اش کند يعني چه ..

هميشه نميشه مصرف کننده ها را با هم مقايسه کرد درسته که بيماري مشترکه ، اما همانطور که دوزخ هفت طبقه است ، اعتياد هم طبقه بندي داره به نظر من مصرف کننده ترياک تو اولين درجه است اما يک شيشه اي تو چاه ويل اعتياد قرار داره تو اسفل السافلين جهنم دنيا ..

خودتان را گول نزنید که شيشه فقط عوارض پر خوابي داره !!! خدا نکنه آن روز بياد که يک مصرف کننده شيشه به جايي برسه که در طول چهار روز فقط پايپ به دستش باشه و نگاه خيره وزل زده چشمهاي سرخش به اون و دنياي بيخبري که نه، دنياي وحشتناک کابوسهاي تمام نشدني اش، به جايي برسه که فقط آرزوي ده دقيقه خواب را داشته باشه اما دريغ از بسته شدن چشمها حتي براي يک لحظه ..

شيشه الزايمر مياره ، لقوه مياره ، ديوانگي مياره ، روان پريشي يا همون اسکيزو فرني مياره ،پرخاشگري مياره ،سکته مغزي مياره و هزار درد ديگه ...»(نوشته های یک مادر)

اما دوستان جالبتر قیمت شیشه است که با اندکی فکر میتوان پی به واقعیتی بزرگ برد.

بررسي سياست‌هاي مافياي مواد مخدر در طول سال‌هاي پيشين و نگاهي به نوسانات قيمت انواع مخدرها در کشورمان، گوياي آن است که افزايش هر مخدري معمولا پس از اجراي شگرد کهنه کاهش قيمت براي افزايش مشتري، از سوي عرضه‌کنندگان مواد اجرا مي‌شود و به نظر مي‌رسد همين معادله درباره شيشه نيز صدق مي‌کند. به طوري که قيمت شيشه در ماه‌هاي اخير کاهشي چشمگير داشته که حاصل رقابت توليدکنندگان آمفتامين‌هايي مانند شيشه با قاچاقچيان ترياک و مشتقات آن، براي قبضه بازار مصرف در ايران است.(المپیک جای اشتباه کردن نیست!!! )

عباس ديلمي‌زاده، مديرعامل انجمن خيريه تولدي دوباره، در توضيح شگرد قاچاقچيان مواد مخدر براي قرق کردن بازار مصرف مي‌گويد: اواخر سال 86 قيمت هر سوت شيشه از 4000 تا 10‌هزار تومان صعود کرد، اما هم‌اکنون با کاهشي قابل توجه به 7000 تومان رسيده است که همين روند نوسان قيمت را مي‌توان درباره کراک و هروئين نيز در گذشته مشاهده کرد.(آخرین قیمت 6000 تومان!!!)

به گفته اين تحليلگر آماري حدود 6 سال پيش که قاچاقچيان، شيشه را براي نخستين بار به بازار مصرف ايران عرضه کردند، قيمتي بسيار بالا داشت و مختص اقشار مرفهي بود که براي فرار از انگ اعتياد، شيشه مصرف مي‌کردند چون توليدکنندگان آن شايع کرده بودند که به دليل آمفتاميني بودن ترکيب شيشه امکان اعتياد به آن وجود ندارد.

ديلمي‌زاده مي‌افزايد: شواهد نشان مي‌دهد افت قيمت 30 درصدي کنوني شيشه براي گسترش طيف مصرف‌کنندگان آن از اقشار مرفه به اقشار با درآمد متوسط و پايين است.

از ديدگاه فرزين رحيم نظري، مشاور دبيرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر از ديگر دلايل گسترش طيف مصرف‌کنندگان شيشه، ايجاد شايعات غيرواقعي درباره آن است.

به اعتقاد او، ترويج شايعات غيرواقعي درباره انواع جديد مواد مخدر و تغيير نام آنها يکي از شگردهاي توزيع‌کنندگان کلان مواد مخدر براي جذب مشتري است که بهترين مثالش نگاهي به چگونگي شيوع کراک در ايران است. اين مخدر ابتدا به عنوان برگ کوکائين در اختيار معتادان قرار گرفت سپس چيستي واقعي آن به عنوان هروئين با خلوص بالا آشکار شد.(ایول ترفند)!!!

شيشه نيز ابتدا با نام‌هايي چون آيس، مت، يخ و کريستال وارد بازار شد و توزيع‌کنندگانش اطلاعاتي نادرست را درباره‌اش شايع کردند که از آن جمله مي‌توان به دروغ بزرگ عدم اعتياد به آن حتي پس از چند بار مصرف، افزايش ميل جنسي يا بي‌خطر بودنش در کاهش وزن سريع در بدنسازي اشاره کرد.

اما گفتن علائم یک مصرف کننده شیشه هم شاید جالب باشه(البته با اجازه از عزیزان مصرف کننده)

انرژي‌زايي شيشه، کاذب و بسيار خطرناک است. فرد پس از مصرف تا حدود 72 ساعت به شدت بي‌خواب مي‌شود و نياز بدن به انرژي به حدي افزايش مي‌يابد که ممکن است بافت‌هاي حياتي آسيب ببينند.

توهم بويژه توهم پرواز که اغلب منجر به سقوط مصرف‌کنندگان از بلندي مي‌شود، بي‌ثباتي در رفتار، افزايش فشارخون، قفل شدن فک‌ها(معمولا از آدامس استفاده میکنند)، رفتارهاي پرخاشگرانه و کاهش قدرت تصميم‌گيري نيز همگي از جمله عوارض مصرف شيشه هستند، اما آن وجه از مضرات شيشه که اطرافيان فرد معتاد به آن را تهديد مي‌کند، جنون سوءظن است(به شدت مشاهده میشود) و اين همان ويژگي شيشه است که آن را به سلطان صفحه حوادث بدل کرده و قتل فرزند، همسر يا حتي غريبه‌ها به دست معتاد را رقم مي‌زند.

اما باورغلط افزايش ميل جنسي به واسطه مصرف شيشه بطور کامل رد شده است ،ميل جنسي با شيشه به هيچ وجه افزايش نمي‌يابد، ولي فرد در قضاوت دچار اختلال مي‌شود و به همين دليل امکان دارد به رفتارهاي جنسي پرخطر دست بزند.

عدم تعادل رفتاري در اولين مصرف شيشه، ممکن است از 12 تا 48 ساعت باقي بماند و فرد در اين مدت به کارهايي دست بزند که هرگز در حالت طبيعي مرتکب آنها نمي‌شده است، اما وقتي مصرف به مدت طولاني انجام شود علائم بيماري‌هاي رواني مانند توهم، پرخاشگري و سوءظن در فرد ظاهر خواهد شد که ممکن است به جنايت منجر شود.(بدنبال فرار نباشید به راه چاره فکر کنید)

براستی چه باید کرد؟چه طور باید اوقات فراغت جوانان را پر کرد تا به این روز نیفتند،آیا باید همچنان شعار داد؟ یا اینکه راهی برای تخلیه این انرژی پیدا کرد؟ شایدم من اشتباه میکنم و هیچ انرژی وجود ندارد!!!

 بابت  این عکس ها معذرت میخوام اما این فقط بخشی از واقعییته(بالای 7 سال ببینن شاید...)

 برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 20:22  توسط امير تلنگر  | 

اهل ذوق و ادب بنابرظواهر و رنگ و بو و خاصیت هر گلی،برایش رمزی قائلند و آنرا بدین رمز میشناسند.

جالب دانستم که برای نمونه رمز تعدادی از گل ها را ذکر کنم:

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 18:0  توسط امير تلنگر  | 

 

رنگین کمانی زیبا در آسمان آبی دانشگاه

آزاد شاهرود

  رنگين كمان دانشگاه آزاد شاهرود

بهار ۸۹ غروب ۵ شنبه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:38  توسط امير تلنگر  | 

آخه آدم تو جایی که امام توش یادگاری داره یا یادگار امام هست باید خلاف بکنه (منظورم بزرگراه یادگار امام هست) نه شما بگین؟

بگین دیگه؟

با شمام!نمی گین؟پس منم نمی گم.

بگذریم.در تاریخ ۱۲ شهریور ۸۹ ساعت ۹:۲۵من(علی وبلاگی) با دوستام در نزدیکی بزرگراه یادگار امام داشتیم می رفتیم با ماشینمون برای تفریح ( یه فری تو خیابونا بوخوریم) و خیلی هم خوشحال و خندون بودیم که یوهو دیدیم همین طوری که ما داشتیم تو خیابونا فر می خوردیم انگار ماشینم حوصلش سر رفت و شروع کرد به فر خوردن.در واقع ماشین به دور خودش چرخید و ما با سر ماشین خوردیم به گارد ریل بزرگ راه.در یک لحظه شوک عجیبی بهمون وارد شد و نفهمیدیم چه شد.خوشبختانه راننده ماشین رو خوب کنترل کرد.پیاده که شدیم دیدیم یه پژو ۴۰۵ حاوی یک جوان ۲۳ یا ۲۴ ساله که موهاش از شدت ترس دست دعا به آسمون بلند کرده(مو سیخ سیخی بود.البته منم یکم موهام سیخ سیخی بود)از ناحیه عقب به ماشین ما (زانتیا)زده ولی خودش مثل موهاش نترسیده بود!..

ماشاالله خیلی سر حال و سر زنده و با کلی اعتماد به نفس با خنده گفت: چه تصادف خفنی!واقعا انگار نه انگار که این کارش(لایی بازی(بعدا فهمیدیم لایی بازی بوده)) شاید باعث می شد جون چند نفر آدم عاقل و بالغ و بگیره.خیلی براش جا افتاده بود قضیه و فکر کنم حتی با خودش می گفت چه حالی داد لایی بازی.

ما که واقعا شوک زده شده بودیم بابا بالاخره خودتونو یه لحظه بذارید جای ما(خدایی بذاریدا)داری با ۷۰-۸۰ تا میری یه دفعه یه ماشین با ۱۳۰- ۱۴۰ تا بزنه بهت از پشت بعد ماشینت بچرخه یه دور و در آخر بری در آغوش گارد ریل بزرگراه.البته ما از خونسردی بیش از اندازه پسرک مو سیخ سیخی کمی دلمون گرم شد و واقعا گفتیم شاید ما بیش از اندازه حساس هستیم و شاید قضیه خیلی عادیه.ولی واقعا این جور نبود اینو از چهره مردمان کنجکاوی که به سمت ما می دویدند تا ببینند کسی طوریش نشده  یا نه می شد فهمید.وقتی کمی به خودمون آمدیم زنگ زدیم به پلیس زحمت کش ۱۱۰.ما ۵۰ دقیقه ای منتظر اومدن پلیس بودیم تازه با ۴ بار تماس!!!اصلا دلمون شور زد گفتیم نکنه برای پلسی مشکلی پیش اومده باشه مثلا زبونم لال تصادفی کرده باشه یا... .خواستیم دوباره زنگ بزنیم بگیم یه وقت عجله نکنینا چون ما حالا حالا ها وقت داریم!.نکته جالب این بود که در طی ۵۰ دقیقه انتظار ما بیش از ۵ وانت حمل ماشین(برای ماشین هایی که نمی تونن حرکت کنن)به ما مراجعه کرد ولی حتی یک ماشین پلیس هم از اونجا رد نشد.حالا دیگه نمی دونم اگه خدایی نکرده یکی از ما زخمی می شد یا...اورژانس چه رکوردی و می تونست ثبت کنه!!!

 پليس داستان ما

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 1:51  توسط علی وبلاگی  | 

 

 پاكت نامه محتوي انجيل عيسي مسيح

امروز صبح که از در خونه بیرون اومدم با نگاه کردن به صندوق پستی به پاکت جالبی بر خوردم که شاید خالی از لطف نباشه که بگم داخل پاکت چی بود.شاید باورتون نشه یا شایدم باور کردنش واستون سخت باشه اما باید خدمتتون عرض کنم که یک کتاب انجیل عیسی مسیح به همراه 3 عدد سی دی که دوتاشون به معرفی زندگی حضرت عیسی پرداخته بود ویکیشون هم راجع به محبت خداوند بود.

براستی آیا باید دین را بدین شکل تبلیغ کرد؟ یا نه شایدم عده ای با این کار به دنبال تخریب دینی می گردند؟ به هر شکل در اینجا دوست ندارم نظر خاصی بدهم و قضاوت راجع به خوب بودن یا بد بودن اینکارو به خود شما می سپارم.

اما با خوندن کتاب انجیل عیسی مسیح میخواهم شما را با موضوعاتی از آن آشنا کنم که شاید برای شما هم خواندنی باشد.

روزه:

هنگامی که روزه میگرید،مانند ریاکاران تُرشرو مباشید،زیرا آنان حالت چهره خود را دگرگون میکنند تا نزد مردم،روزه دار بنمایند.اما تو چون روزه میگیری،به سر خود روغن بزن و صورت خود را بشوی تا روزه تو بر مردم عیان نباشد،بلکه بر پدر تو که در نهان است،و پدرِ نهان بینِ تو،به تو پاداش خواهد داد.(مَتی آیه 6: 8-18)
طلاق:

همچنین گفته شده که هر که زن خود را طلاق دهد باید به او طلاق نامه ای بدهد.اما من به شما میگویم،هر که زن خود را جز به علت خیانت(این کلمه میتواند به مفهوم زنا،بی عفتی،فساد جنسی،یا ازدواج نا مشروع باشد) در زناشویی طلاق دهد،باعث زنا کار شدن او میگردد؛و هر که زن طلاق داده شده را به زنی بگیرد،زنا میکند.(مَتی آیه 5: 23-32)

همچنین در جای دیگری از این کتاب آمده است:

شماری از فَریسیان نزد عیسی آمدند و برای آزمایش از او پرسیدند:«آیا جایز است که مرد زن خود را طلاق دهد؟»

عیسی در پاسخ گفت:موسی چه حکمی به شما داده است؟

گفتند موسی اجازه داده که مرد طلاق نامه ایی بنویسد و زن خود را رها کند.

عیسی به آنها فرمود:موسی به سبب سختدلی شما این حکم را برایتان نوشت.اما از آغازخلقت خدا ایشان را مرد و زن آفرید.و از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک گفته،به زن خویش خواهد پیوست.و آن دو یک تن خواهند شد.(مرقُس 9: 10-45)

در انتها اگر برایتان مهم است که بیشتر راجع به انجیل عیسی مسیح ترجمه هزاره نو بدانید در نظرهایتان به آن اشاره کنید همچنین اگر به دنبال مطلب خاصی در آن هستید در نظرهایتان آن مطلب مورد نظر را ذکر کنید.

مطلبی از امیر تلنگر

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:31  توسط امير تلنگر  | 

واقعا خوبی یا بدی چقدر برای ما اهمیت داره ؟ یا اصلا اونقدر که بهش اهمیت میدیم خودمون خوبیم ؟ یا اصلا می تونیم بگیم کی خوبه کی بده ؟ اگر میتونید بگید پس برات متاسفم دوست عزیزم . اصلا بذارید یه داستان بگم:

در زمان حضرت موسی (ع) خدا بهش فرمان داد : بهترین آدمای این بلاد رو جمع کن ! وقتی این کارو کرد خدا دوباره گفت : از بین اینا ده نفرو انتخاب کن وقتی موسی انتخاب کرد خدا دوباره گفت : حالا یک نفر رو که زاهدترین و پارسا ترین هست انتخاب کن . حضرت موسی یک نفر رو انتخاب کرد و خدا فرمود : حالا این فرد باید بره بدترین و فاسد ترین فرد رو برات بیاره ! زاهد راهی شد به هر جا که میرفت تا یک نفر رو پیدا کنه میدید که اون فرد حداقل به اندازه سر سوزن کار خوب انجام داده. تا به یک سرزمین رسید اونجا یک نفرو پیدا کرد که از هیچ فسق و فجوری فرو گذار نکرده بود رفت تا اون آدم رو ببره پیش حضرت موسی اما به خودش گفت : از کجا بدونم که این آدم بد باشه که به هیچ کس نمیتونم برچسب بزنم پس پشیمون شد پیش حضرت موسی رفت و گفت : هر چقدر گشتم بدتر از خودم پیدا نکردم پس بدترین آدم خودمم .......

ندا اومد برای حضرت موسی که اگه یک آدم توی دنیای شما پیدا بشه که خوب باشه همین آدمه .

چرا؟ چون به خودش اجازه نداد که به روح انسانهایی که خدا از روح خودش در کالبد اونا دمیده توهین کنه یا اونو پست بدونه.

یزید هم میتونست بد نباشه کافی بود فقط اون زمانی که امام حسین(ع) داشت روح پاکشو قلقلک میداد لجبازی نکنه ! به همین راحتی

پس هیچ وقت به خودت اجازه نده کسی رو بد بدونی چون روح خدا در کالبدش به ودیعه گذاشته شده پس امیدی برای هدایتش هست.

مطلبی از امیر تلنگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 14:41  توسط امير تلنگر  | 

برادرم از گرسنگی مرد و قبیله ام در عزایش

گوسفند ها را سر بریدند...

دكتر علي شريعتي

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:15  توسط امير تلنگر  | 

این همه از مضرات سیگار گفتند حالا از مزایای آن بشنو

۱ – بعد از صرف غذا موجب هضم بهتر غذا و لذت بردن بيشتر از نعمات خداوند مي شود. اصولا بعد از بندري علي مصرف يك نخ سيگار واجب است و ترك آن مستوجب قصاص است.

2 –قبل و بعد از استخر . توجه شود اطراف استخر ها سيگار فروشي وجود ندارد ، بنابراين تمهيدات لازم را به عمل آوريد.

3- قبل از امتحان وترجيها سيگار از نوع كنت باشد تا بدينوسيله با دور ساختن مراقبان امتحان از بوي گندش از مزاياي تقلب بهره مند شويد.

4- بعد از امتحان براي فراموش كردن اينكه امتحان را گند زدي.

5 –بعد از بيانات مقامات عظماي كشور عزيز اسلامي. (در اين مورد ترجيها پيشگيري بهتر از درمان است)

6 – براي ابراز خشونت به طرف مقابل كافيست كه سرعت مكش را بالا ببريد ، البته اگه رو طرف اثر نكرد مشكل از خودتونه كه جمال مثبتي داريد.

7- اگه نامزدتان شما را ناراحت كرد براي مقابله به مثل كردن با كشيدن يك نخ سيگار جلوي چشماش تمام نصيحت هايش را (راجع سيگار) نشنيده مي گيريد. بدون آنكه كلامي رانده باشيد.

8 – زماني كه كباب سيخ مي كنيد اگر گوشه لب يك نخ باشد حس اعتماد به نفس به شما مي دهد و اينكه فكر مي كنيد آخر اين كاريد.(رجوع شود به سفر آبشار حصارك با حضور سهراب)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 22:18  توسط Khodeshe  | 

به ياد دل كه خود اوست .

- واي اگه تو اين چهار سال من فلان كار رو مي كردم الان دستم يه جا بند بود . درسو كه درست و حسابي نخوندم تا حداقل يه معدل خوبي داشته باشم  و ما رو جايي قبول كنن . فقط وقت كشي كردم ، مي تونستم زودتر از اين تموم كنم و...

- خب شايد هم حق دارم ، من از اون اولش شانس نداشتم با اون همه درسي كه واسه كنكور خوندم و ...

 -آخ گفتي ، بقيه درسامو چه كنم . ديگه بايد ترم بعد تمومش كنم ..

-  نه حاجي تو كِي 24 تا پاس كردي كه حالا دوميش باشه .  

- راستي ارشد رو چيكار كنم ؟ آخه كي حال ارشد خوندنو  داره اونم با اين واحدا .

- نه عزيز بعدا پشيمون ميشيا . اين همه خوندي حالا دو سال ديگه هم روش . تازه الان ديگه كارشناسي يه مدرك معمولي شده .

-.ميگم من تا همينجاش هم كلي چيز تئوري خوندم كه اصلا به كار نيومده  . اصلا من نياز به اين همه تئوريجات داشتم كه حالا دو سال ديگه هم بريزم روش؟

- نه بابا  ارشد يه چيز ديگه است. بيشتر بهت بها ميدن .

  - يعني ميگي هر جور شده بخونم ؟

اين شايد بخشي از مناظره هاي دروني يك دانشجوي جوان باشد . كسي كه سعي دارد به چيزي كه دوست دارد برسد.

البته هميشه هم اينجوري نيست . بيشتر آدمها دنبال ايده آل هايي هستند كه جامعه به آنها تحميل كرده نه ارزش هايي كه در وجود خود به آن علاقه مندند. ولي واقعيت اين است كه موفقيت چيزي است كه همه ما در مراحل مختلف زندگي براي خودمان تعريف مي كنيم.

اگر روي ذهنيات اين فرد و افراد مشابه كه در شرايط متفاوتي قرار دارند دقت كنيم ، شاهد دو مسير فكري هستيم :

1 – گذشته       2 -  آينده

افسوس گذشته و اينكه چه كارهايي كه بايد مي كرده و نكرده ونيز  نگراني از آينده.

خوب اينها رو نگفتم تا آخرش بگم: گذشته رو بي خيال و بچسب به الان و از اين حرفا .

ولي چيزي كه مهم است اينكه آدمها در اين دو مسير فكري زندگي شادي ندارند و از لحظه هايشان لذت نمي برند و چه بسا كه كارها را هم به درستي انجام نمي دهند . گاهي وقتها مي بينيم كه در دوران كودكي كار ها را بهتر انجام مي داديم و شادتر بوديم ،الان كه بزرگتر شديم و آگاهي هايمان رشد كرده پس چرا شوق و آرامش كودكي را نداريم.

خب به فكر آينده بودن هم ضرورت پيشرفت است . پس بلاخره رمز شاد بودن و پيشرفت و موفقيت در كدام جهت است؟.

من جواب خودم را در كتابي تحت عنوان « هديه » يافتم .

نويسنده اين كتاب « اسپنسر جانسون » (نويسنده كتاب معروف چه كسي پنيز مرا جابجا كرد و مورد علاقه بعضي دوستان كه البته در معروف شدنش هم نقش داشتند!!!) با ذكري داستاني زيبا و به زباني ساده اين هديه را به خواننده معرفي مي كند.

در اين داستان پيرمردي فرزانه كودكي را تا دوران بزرگسالي به سمت شناخت موهبت رهنمون مي سازد .

البته اين داستان نيست كه موجب آگاهي ما مي شود ، بلكه اين برداشت ماست كه ما را به مقصود مي رساند . افراد مختلف برداشت هاي متفاوتي مي كنند و چه بسا كساني كه  اين داستان تاثيري هم بر آنها نداشته است.

حتما مشخصات اين كتاب را مي خواهيد.

نيازي نيست . گذشت آن زماني كه كتاب با كاغذ شناخته مي شد (البته براي خيلي ها هم هنوز آن زمان نگذشته)

اين كتاب به صورت ايبوك موبايل مي باشد.

برای دانلود کافیست روی لینک دانلود کلیک کنید.

 دانلود

  پسورد :  www.yaryar.blogfa.com 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 22:16  توسط Khodeshe  | 

 

چند روز پیش کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد اثر دکتر جانسون را برای شما عزیزان معرفی کردم که دوستان! نظر دادند که معرفی کتابت خیلی کم بود.از اونجا  که دوست دارم همیشه این دوستان زبونشون کوتاه باشه به معرفی بیشتر این کتاب می پردازم.اما دوست من که نمیخوام اسمتو بگم این باره آخری بود که جایه تعریف از من انتقاد کردی البته امیر تلنگر همیشه خوشحال میشه ها شما عزیزان کارهاشو نقد کنید!!!(اگه جرأت داری انتقاد کن)

«چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟»داستانی است در مورد تغیری که در داخل ماز رخ می دهد و در آن چهار شخصیت بامزه در جستجوی پنیر هستند-پنیر،استعاره از چیزی است که ما می خواهیم در زندگی داشته باشیم،مانند شغل،رابطه،پول،خانه بزرگ،آزادی،سلامت،آرامش روان و...

هر یک از ما ایده شخصی خود را در مورد پنیر داریم و به دنبال آن هستیم،چرا که معتقدیم ما را خوشبخت و مسرور میکند.در صورتی که به آن دلبستگی پیدا می کنیم و اگر از دستمان برود،یا از ما دور شود،دچارشوک می شویم.

«ماز» در این داستان نشانگر جایی است که در آن شما وقت خود را صرف چیزی که میخواهید، میکنید.در واقع میتواند سازمانی باشد که در آن مشغول به کار هستید،اجتماعی باشد که در ان زندگی می کنید،یا روابطی باشد که در زندگی روزمره خود دارید.

حالا ببینم باز بهونت چیه دوست عزیز!

مطلبی از امیر تلنگر

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 11:5  توسط امير تلنگر  | 

اگر در تابستان قصد مسافرت دارید و دسترسی به همسایه و یا آشنایی که گیاهان شما را  آبیاری نماید ندارید،بهترین راه این است که تمام گیاهانتان را در وسط اتاقی که آفتابگیرنیست قرار دهید.غنچه ها و گلهای آن ها را قطع نموده و یک آب کامل دهید.اطراف گلدان ها را با توری مرطوب پیچیده وسطح خاک را با روزنامه  خیسی جهت نگهداری رطوبت بپوشانید.اگر دارای باغچه یا باغ هستید،گلدان ها را در خاک باغچه،در محلی سایه دفن نمایید تا هر مقدار رطبت لازم داشتند استفاده نمایند.اگر در زمستان مسافرت می روید،بدانید که گیاهان در این فصل نیاز به آبیاری چندانی ندارند.بهرحال،برای جلوگیری از خشکی، به همان طریق گیاهانتان را در وسط اتاق قرار داده،خاک را آبیاری کرده و اطراف گلدان ها را توری مرطوب بپوشانید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 19:59  توسط امير تلنگر  | 

 هرجا چراغی روشنه                      ازترس تنها بودنه

            ای ترس تنهای من                          اینجا چراغی روشنه

              اینجا یکی از حس شب                 احساس وحشت می کنه

                     هر روز از فکر سقوط                          با کوه صحبت می کنه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:31  توسط امير تلنگر  | 

در زبان فارسي,واژه ها و عبارات نادرست بسياري رايج شده,که بدبختانه در راديو و تلوزيون هم اغلب آنها را به همان شکل غلط بکار ميبرند و روزنامه ها و مجله ها بيشتر وقت ها آنها را غلط مي نويسند براي نمونه چند واژه را ذکر مي کنم:

نادرست :                                                                                         درست:


نهار                                                                                                   ناهار
فرمايشات                                                                                       فرمايش ها
دهات                                                                                            ده ها
شميرانات,لواسانات,گيلانات                                           ناحيه شميران,ناحيه لواسان,سرزمين گيلان
بنادر(بندر کلمه فارسي است )                                                             بندرها
آوردَن                                                                                                آوُردن
مُرداد                                                                                                 اَمُرداد
اُرديبهشت                                                                                          اَرديبهشت
نياکان                                                                                                نياگان  
غلطيدن-غلطک-غلطاندن                                                                      غلتيدن,غلتک,غلتاندن
نمرات                                                                                                نمره ها
ميادين(ميدان واژه فارسي است که وارد زبان عرب شده است )                   ميدان ها
اساتيد                                                                                              استادان
مَزاج                                                                                                 مِزاج
بَنا گوش                                                                                           بُنا گوش
بالاخره                                                                                             سر انجام
شُجاعت                                                                                          شَجاعت
تابستانه,زمستانه                                                                             تابستاني,زمستاني
طپيدن,طپش,طپانچه                                                                       تپيدن,تپش,تپانچه


کاش ميشد شد...مطلبي از امير تلنگر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 12:54  توسط امير تلنگر  | 

درباره کوروش مورخين اعتقاد دارند که شاهي بود با عزم و جزم و عاقل و مهربان.کاري را که شروع ميکرد تا آخرش ميرفت و هيچ کاري را ناقص نمي گذاشت.در موارد مشکل به عقل بيش از قوه متوسل مي شد و بر خلاف پادشاهان آسور وبابل و ... با مردم مغلوب مهربان بود.به پادشاهان مغلوب به اندازه اي مهرباني مي کرد که آنها دوست صميمي کوروش شده و در مواقع مشکل به او ياري مي نمودند.با مذهب و معتقدات ملل کاري نداشت,بلکه آداب مذهبي آنها را محترم ميشمرد.چنانکه بعد از فتح بابل هر چه از پيروان مذاهب مختلف به غارت برده و به بابل آورده بودند همه را پس داد.شهرها و ممالکي که در تحت تسلط او در مي آمدند در معرض قتل و غارت واقع نمي شدند بر خلاف سلاطين آسور که در کتيبه هاي خود مي بالند به اين که چنان فلان مملکت را زير و رو کردند که صداي خروس يا سگي هم در آنجا شنيده نمي شد.وقتي مردم رفتار کوروش را ديده و با آنچه تا آن زمان معمول بوده مقايسه مي کردند او را مخلوق فوق العاده و بر انگيخته از طرف خدا مي دانستند.اين شاه عاليقدر يک نوع انقلاب اخلاقي را در عالم قديم باعث شده و طرز نوين از حيث سلوک با ممالک تابعه و ملل مغلوب در عالم قديم داخل گرديده است.درباره کوروش بايد گفت که او يکي از دو يا سه شخص تاريخي عهد قديم است که اسمشان با اذهان مردمان و ملل عصر ما خيلي مأنوس است!!!خودتان قضاوت کنيد...مطلبي از امير تلنگر
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 11:28  توسط امير تلنگر  | 

آخه برادره من آدم چطور ميتونه هيچي نگه...مطلب از اين قراره که يه روز تو کلاس انديشه اسلامي نشسته بوديم و داشتيم با علاقه خاصي درس رو گوشي  ميکرديم که استاد حرف قشنگي زد!گفت:بچه ها اين نقشه ايران ماست!!!نه شوخي کردم نگران نباشيد جواب محمد و خودم ميدم(بين خودمون بمونه ها چارش يه بندري مخصوص پيشه علي آقاست) گفت:بچه ها ميدونيد آتنا يعني چي؟آتنا يعني بده بما!!!کلاس رفت واسه خودش.گفت اسم آتنا شايسته نيست که رو دخترامون ميزاريم.آخه استاده من عزيز من اين حرفارو از کجات در مياري ميزني.اميدوارم اين استاد محترم اهله وبگردي باشه و اين مطلب منو بخونه.آتنا يا آتننه دختر يکي از اولمپيان روم الاهه حکمت و حامي جنگ و فنون در يونان بود.آتنه بزرگترين پهلوان يونانيان در جنگ تروا بود.از القاب او پالاس(الاهه شهر)بولايا(الاهه شورا) پارتنوس(باکره) ميتوان نام برد.در اساطير روم مطابق است با مينروا. خدايا مارا به راه راست هدايت بفرما.مطلبي از امير تلنگر
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:12  توسط امير تلنگر  | 

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا در گذریم

با هفت هزار  سالگان سر بسریم

تقدیم بهfafa

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:16  توسط امير تلنگر  | 

نویسنده این کتاب دکتر اسپر جانسسونه که واقعا بهتون پیشنهاد میکنم بخونید.واقعا شده تا حالا پیشه خودتون فکر کنید که اگه ما آدم ها نمی ترسیدیم چه کارهایی   انجام میدادیم ؟                                                                                    

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:7  توسط امير تلنگر  | 

سلام سلام هزارو سیصد تا سلام به همگییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 13:5  توسط امير تلنگر  | 

 

مرجع کد آهنگ

کد آهنگ